استراتژي فرهنگي
امروزه دانش مديريت، مهم ترين عامل توسعه همه جانبه در سطوح كلان و خرد است. به نظر مي رسد در جهان پيچيده و پرتلاطم و بحران امروزي، بدون دانش مديريت، حتي امكان بقا و دوام سازمان نيز وجود نداشته باشد. مديريت استراتژيك به عنوان يكي از مهم ترين شاخه هاي دانش مديريت، ابزاري توانمند براي ايجاد و هدايت تغييرات مناسب و رويارويي با بحران ها و تهديدهاست. هدايت و رهبري بخش فرهنگ نيز به عنوان زيرساختي ترين عامل بقا و توسعه جامعه، نيازمند مديريت استراتژيك است؛ و فقدان آن در جامعه امروزي كماكان به چشم مي خورد. نويسنده اين مقاله با اعتقاد به تقدم توسعه فرهنگي بر ساير جوانب توسعه، به بيان فرآيند عمليات استراتژيك در حوزه فرهنگ مي پردازد.
استراتژي در اصل اصطلاحي است نظامي به معناي سنجيدن وضع خود و حريف و طرح نقشه براي روبه رو شدن با آن در مناسب ترين وضع. (۱) اما به تدريج اين اصطلاح و به عبارتي فن نظامي، جايگاه مهمي در رهبري و مديريت سياسي و سپس اقتصادي پيدا كرد.
به يك معناي ساده، استراتژي يعني روش كلي براي رسيدن به هدف كلي.(۲)
در جهان معاصر، مديريت استراتژيك يكي از شاخه هاي مهم و راهگشا در حوزه مديريت و رهبري قلمداد مي شود. البته حضور اين دانش و فن در كشور ما سابقه زيادي ندارد، ولي اقبال رو به رشد برخي از مديران، به ويژه مديران بخش خصوصي به اين دانش و فن، نشان دهنده ثمرات كاملاً ملموس و قابل بهره برداري از دانش مزبور است. تاكنون تعاريف مختلفي از مديريت استراتژيك ارائه شده، برخي گفته اند: مديريت استراتژيك، مجموعه تصميم ها و اقدامات مديريتي است كه عملكرد بلندمدت يك دستگاه را تعيين مي كند.(۳) اما به نظر مي رسد كاربرد اين نوع از مديريت فراتر از تعريف فوق باشد. هم اكنون، به ويژه در كشورهاي توسعه يافته، مديريت استراتژيك تا آنجا تكامل يافته است كه نخستين ارزش و اولويت آن، كمك به يك سازمان براي فعاليت موفق در محيطي پيچيده و پوياست. امروزه بسياري از سازمان ها و حتي دولت ها از اين مديريت به عنوان ابزاري توانا براي ايجاد و هدايت تغييرات مورد نظر و يا مقابله با بحران هاي مخاطره آميز استفاده مي كنند. صرف نظر از مدون شدن يا نشدن و به عبارتي ديگر رسمي و غيررسمي بودن (فرموله كردن) عمليات استراتژيك در يك سازمان، تحقيقات نشان داده است كه عملكرد سازمان هايي كه به مديريت استراتژيك مي پردازند، به مراتب موفق تر از سازمان هاي مشابه بوده است.
استراتژي در اصل اصطلاحي است نظامي به معناي سنجيدن وضع خود و حريف و طرح نقشه براي روبه رو شدن با آن در مناسب ترين وضع. (۱) اما به تدريج اين اصطلاح و به عبارتي فن نظامي، جايگاه مهمي در رهبري و مديريت سياسي و سپس اقتصادي پيدا كرد.
به يك معناي ساده، استراتژي يعني روش كلي براي رسيدن به هدف كلي.(۲)
در جهان معاصر، مديريت استراتژيك يكي از شاخه هاي مهم و راهگشا در حوزه مديريت و رهبري قلمداد مي شود. البته حضور اين دانش و فن در كشور ما سابقه زيادي ندارد، ولي اقبال رو به رشد برخي از مديران، به ويژه مديران بخش خصوصي به اين دانش و فن، نشان دهنده ثمرات كاملاً ملموس و قابل بهره برداري از دانش مزبور است. تاكنون تعاريف مختلفي از مديريت استراتژيك ارائه شده، برخي گفته اند: مديريت استراتژيك، مجموعه تصميم ها و اقدامات مديريتي است كه عملكرد بلندمدت يك دستگاه را تعيين مي كند.(۳) اما به نظر مي رسد كاربرد اين نوع از مديريت فراتر از تعريف فوق باشد. هم اكنون، به ويژه در كشورهاي توسعه يافته، مديريت استراتژيك تا آنجا تكامل يافته است كه نخستين ارزش و اولويت آن، كمك به يك سازمان براي فعاليت موفق در محيطي پيچيده و پوياست. امروزه بسياري از سازمان ها و حتي دولت ها از اين مديريت به عنوان ابزاري توانا براي ايجاد و هدايت تغييرات مورد نظر و يا مقابله با بحران هاي مخاطره آميز استفاده مي كنند. صرف نظر از مدون شدن يا نشدن و به عبارتي ديگر رسمي و غيررسمي بودن (فرموله كردن) عمليات استراتژيك در يك سازمان، تحقيقات نشان داده است كه عملكرد سازمان هايي كه به مديريت استراتژيك مي پردازند، به مراتب موفق تر از سازمان هاي مشابه بوده است.
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 13:16  توسط امير
|
